صدایت کردم ای ضامن آهو .جوابم را ندادی . به گریه و اندوه نشستم باشادی مرا خواستی . بعد از خدای خلقت در نظرم اول توئی آخرتوئی. پس با تو هم رازم می گویم .بشنو و جوابم را بده . اگه غم خودم را به دریا می گفتم وطی این مدت به دلم نگریستم و رجوع به قلبم کردم چون فرموده است .< انا عندالقلوب انکسر> من در نزد قلبهای شکسته هستم . بالاخره دل من هم خسته شد ودچار نوسانات گردید یا کند می زد یا تند گفتم اورا چرا چراهفده سال چنان سرگرم درو کردن غمها و پیچکهای دور برش بودم که ترا از یاد بردم ای غریب . بارگاهت به کبودی مبدل می شد . نمی دانم واژه ها را از کجا به وام بگیرم . و برای تو به نگارم . چه رویای شگفت انگیزی که به واقعیت پیوست و من در وادی طلب قرارگرفتم ای طالب من . نامه ای به امام رضا <ع> 
مواج می شد. وجنگل می شنید از شدت گرمای دردهایم می سوخت وبه تلی از خاکستر مبدل می گشت .
به آسمان می گفتم باران می آمد سیل جاری می شد .با زمین خدا درددل می کردم شکاف ور می داشت و باز
می شد.
رها کنم بهتر است می ترسم از دست برود آخر دیدم اونم مرا جواب کرد .
نکنه از این واهمه داشتی شاید دردهام ماورای اندوه ها باشد و طاقت شنوفتن آنرا نداشتی ورنگ گنبد طلائی
نه نه ایراد از خودم بوده چون باچشم ظاهر می گریستم و با زبان دنیا با تو صحبت می کردم .
اما در روز ولادتت باچشم دل گریان شدم با لسان این عالم فانی تورا نخواستم اما تو مرا خواستی رضا جان .
راحت جانم رضا جان . چه آرام آرمیدی ودراین بیغوله وحشت رهایم نکردی .
اما در روز 23 ذیقعده خواستی که سفرم را به سوی عشق آغاز کنم . میزبان خوبی بودی وهستی
آسمانت بابرف آمد سراغم وزمین پر برکت تو با آبی که ناشی از آب شدن برفها بود مارا تطهیر کرد واذن دخول
به حرم مطهرت را داد .
آسمان حرم اطهرت را دردل سیاهی شب نگریستم . خورشید را دیدم همه جا را منور کرده بود ماه را متفاوت و
دگرگون در روز دیدم .
وتجمیع ستارگان هاله ی زیبائی به نقش کشیده بود که می گفت زیارتان قبول.
نجوای واقعی عشق را در چند سوی حرمت می شنوفتم
روز ولادتت آرزوم بود در کنارت باشم اما تصمیم را خودت گرفتی که کی بیام . زیباترین روز خدا که روز واقعی زیارتت
بود من خودم نمی دانستم . شاید خواستی زودتر مشکلاتم حل بشه و به آرزوهای باقی مانده ای که برای اطرافیام داشتم برسم .
اما اشکهایم تصمیم گرفتند برایت بنویسند که این نگارش عرفانی ترین نوشته ای است که با قطره های اشک چشمان منتظرم به حرکت در آمده است .
خواستی مرا امروز
آمده ام سراغت
در وصف تو چه گویم
ای شاه رضای غربت
سرگشته کوی تو
آمده است سوی تو
مهرت به جان افتاده
مهرم به دل نگهدار
یا حق
+ دلنوشته هایی دردوشنبه نوزدهم آذر 1386زیر آبی ترین آُسمان خدا 20:59 توسط مامان مریم |
| ||||||