تبليغاتX
تولد زندگی - سلامی دوباره...

تولد زندگی

ستاره ی بخت من تو آسمون نشسته/همه ش نگاه می کنه اما چشاشو بسته

 

تا پایان سال خداحافظی کرده بودم اما نشد! که نشد!یه حسی بهم گفت امروز روز خوبی هست ..احساس سبکباری می کردم با اینکه نتوانستم با ماشین به اداره بروم و تاکسی گرفتم  بازم خوشحال بودم سر پل هوایی که روبروی اداره ام هست پیاده شدم  این پل را خیلی دوست دارم  انگار پل مراد هست چرا؟چون وقتی روی آن  می ایستم حالتی بهم دست میدهد وصف ناپذیر  انگار به آسمان نزدیک می شوم  و دستانم بهش میرسد  یه دوری هم زدم  کوهها را دیدم که چادری سبز از درختان انبوه مه گرفته بر سر داشتند! وای چه منظره ی جالبی مه بود ومه.....

مثل اینکه آسمان هم دارد برای رسیدن بهار خانه تکانی  می کند و ابر ها را از روی خویش می زداید!

تنها چیزی که صبح زیبای چشمانم را نور  می بخشید  کوه و درخت سرسبزی  بود..

امروز سرم خلوت بود جای تعجب    داشت! مراجعه کنندها معدود بودند!چه کنم چه نکنم....فضای محیط کاری ام بزرگ است گاهگاهی قدم میزنم  با خودم گفتم یه سرکی به دوست خوبم درخت گردو بزنم ..آخر تمام برگهایش ریخته بود دو پرنده ی زیبا هم روی شاخه هایش نشسته بودند   باور کنید هروقت می روم باهاش صحبت می کنم تکانی می خورد  شاید دچار توهم شده ام! احساس می کنم جان و حیاتی انسانی دارد!  به همین داشتم فکر می کردم که ناگاه تلفنی تمام افکار مرا بهم ریخت  صدای دخترکی گریان که اشک امانش را بریده بود  طوری گریه می کرد که حتی صدایش را تشخیص ندادم  و گفتم لطفا خودتان را معرفی کنید!
الناز!!.........................

یهو نگران شدم نکند برای پدرو مادرم اتفاقی افتاده!......

گفت نه همه سالم هستند مریم جون اول صبح خواب بسیار بدی برایت دیدم ...دلم برایت تنگ شده  زنگ زدم  صدایت را بشنوم

برای اینکه او را از این حالت در بیاورم گفتم بادمجان بم آفت ندارد ... زیاد خوردی و زود خوابیدی.. و ...

هم خوشحال شدم و هم اندوهگین ......

خوشحالیم از این بود که الناز احساسات خودش را بروز داده و گفت مادر چقدر دوستت دارم ....

دختر تووو داری هست اصلا عواطف و احساسات خودش را بروز نمی دهد مخصوصا خانوومی از وقتی حقوق قبول شده  دیگه بدتر انگار مقررات و ماده و مفاد و دادگاه رفتن روحش را به خشکی صیغل داده ....

چقدر خوبه که واژه ی دوست داشتن را در صندوقچه دل همیشه پنهان نکرد و بر درب آن قفل نزد..بگذاریم جایی در دسترس باشد  و هرزگاهی خاک روی آن را بزداییم و دستی به روی آن بکشیم....

وای..خوشا به حالم ..الناز دلتنگم شده بود  واژه یی زیبا را از زبانش می شنفتم  تمام خستگی هام را باد بی تفاوتی که از سوی او می وزید برده بود... ولی... اما ناگهان  افکار دیگری من را پریشان کرد به گونه یی که بغض گلویم را فشرد و شوری اشکهای قلبم را به سمت و سوی بیرون جاری میگشت حس می کردم

سوالی او برای مطرح می کرد...

راستی اگه اتفاقی برایم بی افتد کسی که  به من آنقدر وابسته شده تکلیفش چیست؟

چه شکست عاطفی خواهد خورد..

تو دلم گفتم خدایا اون یکی دیگر را از دست داده دومی را از او نگیر

نه نه از مرگ نمی هراسم اما دلواپسم درختی که من کاشتم و سالهای سال به پایش آب ریختم و بهش رسیدم کی بار میدهد؟

دختر جان خدا خیرت بدهد

فکرهای جوروواجور یکی پس از دیگری به سراغم می آمد ...گفتم بی خیال.... و شروع به نوشتن کردم تا این حالت را از خودم دور کنم و همین بهانه یی شد برای نگارشم..خط های آخر که رسید آرام گشتم  وبلند شدم رفتم به طرف پنجره ی انتهای اتاقم و خیره به کوه سرسبز ترز که همچنان مقاوم و محکم ایستاده بود و به نرمی زمزمه میکرد  مریمی زود جا خالی کردی و رقص پرندگان انتظار در آسمان مه آلود تصویری زیبا را ایجاد کرده بود که برایم پیامی را تداعی می کرد

به فردایی که نرسیده اندیشه نکن هر روز آغاز دیگریست

آنقدر بنویس تا یاس و ناامیدی با جوهر قلم دستان طلایی تان دور گردد و افشانه ی امید  و آرزو  در دلتان رنگین گردد

یا حق....

+ دلنوشته هایی درسه شنبه هفتم اسفند 1386زیر آبی ترین آُسمان خدا 20:2 توسط مامان مریم |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

الهی عشق تویی هستی تویی جانم فدایت
که نامت بر لوح قلبم نوشته بی نهایت

خوشا نامی که آغازش تو باشی
خوشا دردی که درمانش تو باشی


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

فروردین 1387

اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386



پیوندها

دخترم الناز
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin