این همه زخم نهان است و مجال آه نیست متاسفانه نمی دونم چرا هرکسی کلمه ی مادر و .... رو می شنود یاد نصیحت میافتد . من به هیچ عنوان این واژه ی نصیحت رو قبول ندارم بنده ی خدا مادرم از تنها فرزندی که در این رابطه کلافه بود من بودم که همیشه گوش به نصیحت های مادرم تا جایی نمی دادم وقتی وارد جنگل می شوید ممکن است بعد از ورود از اون محیط خوشتان نیاید بنا به دلایلی شما نمی توانید به جنگل بگویید چرا این درخت تنومند که سر به فلک کشیده سر راهمان وجود دارد .مدت زمانی را در این جنگل به سر میبری تا اینکه به اوج گرمای یک روز تابستانی میرسی به دنبال کوچکترین سایه یی می گردی که بتونی از شدت گرما به جای خنکی بروی.و ناخداگاه سایه ی آن درخت تنومند که از بقیه درختان بزرگتر و خنک تر است را به یاد ما آوری .................... مخاطبم :......هرگز نمی خوام نصیحت کنم شاید من مادر از خستگی کار روزانه خواسته باشم با کمک واژه ها این خستگی ناشی از غبار زندگی را بزدایم .آنقدر می گویم چون مخاطب اصلی ام دخترم می باشد که می تواند مرا آرام کند ...........گفتند چقدر از خوشبختی می گویید خواستم بگم خوشبختی را از ابتدا تجربه نکردم بلکه به مرور زمان و با صبر به آن رسیدم.و می دانم رنج و مشقت چیست.غصه چیست.غم چیست ........ به گونه ای که در هیچ دایره المعارفی آنچنان که من می توانم تفسیر کنم وجود ندارد. برای تو می نویسم دخترم و مخاطبی که امیدواری. پس امیدوار باش چون هیچ کار خدا بی حکمت نیست شادی یا غم هر کدام تمام می شوند یا شروع اینها فقط بستگی به خود آدم دارد که چقدر بتواند با آنها مدارا کند و در شکل گرفتنشان نقش داشته باشد. 
ولی بابت این واژه تا حالا دارم تقاص پس میدم
.استنباط ها تحلیل هرکسی از مسائل و مطالب متفاوت است ولی قابل سرزنش نیست از آنجایی که مشغله ی کاری من و تحصیل دخترم تا حدودی دارد ما را از هم دور می کند سعی کردم از میانبر استفاده کنم و اون هم چیزی به نام اینترنت هست که دخترم روزی حداقل یک ساعت با آن در ارتباط است .
+ دلنوشته هایی درسه شنبه ششم شهریور 1386زیر آبی ترین آُسمان خدا 5:37 توسط مامان مریم |
| ||||||